آیا تمایل دارید در کانال عصر عضو شوید؟

سرویس اجتماعی | کد خبر: ۲۸۲۵۹۶۱
تاریخ انتشار: ۱۳۹۸/۱۱/۲۴ - ساعت ۶:۴۱
در گفتگو با خلبان بجنوردی مطرح شد؛

تانک هایی که برای مقابله با مردم وارد شهرهای کشور شده بود/خاطرات همراهی با سردار سلیمانی و ماجرای سازش با خوانین

اولین روزهای حکومت نظامی در اصفهان برای مقابله با مردم تانک های زیادی را وارد شهر کردند تا در صورت بروز هر اقدامی تیراندازی صورت گیرد، در آن روزها اکثر مناطق را به آتش می کشیدند و سینماها و مراکز زیادی در آتش شعله ور بودند.
تانک هایی که برای مقابله با مردم وارد شهرهای کشور شده بود/خاطرات همراهی با سردار سلیمانی و ماجرای سازش با خوانین,

به گزارش عصراترک، حسین بهزادفر، متولد 1332 اهل بجنورد، در سال 54 به دنبال فراخوانی که برای جذب خلبان در ارتش داده شده بود، در آزمون ورودی شرکت و از بین 400 نفر داوطلب به همراه 24 نفر دیگر پذیرفته شد. وی بعد از گذراندن دوماه آموزش نظامی در تهران برای آموختن دوره زبان انگلیسی به اصفهان منتقل شد، با گذشت 6 ماه از این دوره دیپلم زبان انگلیسی را کسب کرد.

با کسب نمره لازم در دوره های تئوری پروازی در خرداد ماه سال 56 به عنوان خلبان دوم در هوانیروز ارتش پذیرفته شد و به سفارش یکی از خلبانان بجنوردی شهید صفدر صفدری، گروه کرمان را انتخاب کرد و به مدت 30 سال در این شهر خدمت کرد.

 دوران خدمت این خلبان بجنوردی از قبل انقلاب و روزهای پیروزی انقلاب و بلافاصله بعد از آن 8 سال جنگ تحمیلی را در دلش جا داده است.

نکته قابل توجه این گفتگو که  آن را ویژه و متمایز ساخته همراهی این خلبان بجنوردی در تعدادی از عملیات ها و بازدیدها با سردار شهید سلیمانی بوده است.

 

از روزهای پیروزی انقلاب 57 در اصفهان بگویید.

به موجب شغلمان در ارتش در آن روزها زیر ذره بین قرار داشتیم و از شرکت در هر مراسمی به صورت آشکارا منع شده بودیم، به اتفاق یکی از دوستانم در زمان برگشت به منزل بودیم که با راهپیمایی مردم مواجه شدیم، ما هم در دل راهپیمایی قرار گرفتیم و همراه تظاهرات مردمی شدیم، عصر همان روز یکی از دوستانمان خبر داد که فردا به پادگان نروید شما را در زمان راهپیمایی دیده اند ممکن است مشکلی برایتان پیش آید.

بلافاصله همان روز بلیط گرفتم و به بجنورد برگشتم بعد از گذشت 10 روز از پادگان ارتش نامه ای جهت معرفی به پادگان برای من ارسال شد که به درخواست پدرم مجدد به پادگان برگشتم اما چون در روزهای نزدیک به 22 بهمن بود و اکثر کسانی که مسئول واحد یا بخشی در ارتش بودند پادگان را خالی کرده بودند، کاری با ما نداشتند.

از حال و هوای آن روزها بیان کنید؟

اولین روزهای  حکومت نظامی در اصفهان برای مقابله با مردم تانک های زیادی را وارد شهر کردند تا در صورت بروز هر اقدامی تیراندازی صورت گیرد، در آن روزها اکثر مناطق را به آتش می کشیدند و سینماها و مراکز زیادی در آتش شعله ور بودند.

یکی از هم اتاقی هایم عصرها به مسجد می رفت و در جلسات شرکت می کرد، از این طریق پیام هایی منتقل می شد که در صورت اینکه از نظامیان تقاضا شد در مقابل مردم بایستید به هیچ وجه به مردم تیراندازی نکنید و حضور ما در عرصه انقلاب در آن روزها به صورت غیرمستقیم در حال انجام بود.

 

چرا مردم اقدام به براندازی حکومت شاهنشاهی کردند؟

فقر و بدبختی در کشور بیداد می کرد، ظلم هایی که خوانین به مردم می کردند غیرقابل تحمل شده بود، مردم تحت فشارهای زیادی بودند بنابراین همگام با روحانیت اقدام به ریشه کنی رژیم ستم شاهی کردند.

آن روزها خفقان کامل بود همه زیر نظر بودند و اگر کوچکترین حرکتی دیده می شد که برخلاف خواسته هایشان بود اقدام به دستگیری و تیراندازی می کردند، اما مردم بی مهابا به خیابان ها می ریختند و با مقاومت در برابر مبارزات انقلاب را رقم زدند.

بعد از پیروزی انقلاب تمام کشورهای دنیا، هم پیمان شده بودند که به هر طریقی که شده انقلاب را در نطفه خفه کنند و از هر راهی برای کشور ایران سنگ اندازی را آغاز کردند.

در این بین دست نشانده های داخلی نیز حضور داشتند که با وعده هایی که از دشمن گرفته بودند در کشور جاسوسی می کردند.\

 
سرویس اجتماعی | کد خبر: ۲۸۲۵۹۰۸
تاریخ انتشار: ۱۳۹۸/۱۱/۲۱ - ساعت ۸:۵۱
در گفتگو با خلبان بجنوردی مطرح شد؛

تانک هایی که برای مقابله با مردم وارد شهرهای کشور شده بود/خاطرات همراهی با سردار سلیمانی و ماجرای سازش با خوانین

اولین روزهای حکومت نظامی در اصفهان برای مقابله با مردم تانک های زیادی را وارد شهر کردند تا در صورت بروز هر اقدامی تیراندازی صورت گیرد، در آن روزها اکثر مناطق را به آتش می کشیدند و سینماها و مراکز زیادی در آتش شعله ور بودند.

تانک هایی که برای مقابله با مردم وارد شهرهای کشور شده بود/خاطرات همراهی با سردار سلیمانی و ماجرای سازش با خوانین,

به گزارش عصراترک، حسین بهزادفر، متولد 1332 اهل بجنورد، در سال 54 به دنبال فراخوانی که برای جذب خلبان در ارتش داده شده بود، در آزمون ورودی شرکت و از بین 400 نفر داوطلب به همراه 24 نفر دیگر پذیرفته شد. وی بعد از گذراندن دوماه آموزش نظامی در تهران برای آموختن دوره زبان انگلیسی به اصفهان منتقل شد، با گذشت 6 ماه از این دوره دیپلم زبان انگلیسی را کسب کرد.

با کسب نمره لازم در دوره های تئوری پروازی در خرداد ماه سال 56 به عنوان خلبان دوم در هوانیروز ارتش پذیرفته شد و به سفارش یکی از خلبانان بجنوردی شهید صفدر صفدری، گروه کرمان را انتخاب کرد و به مدت 30 سال در این شهر خدمت کرد.

 دوران خدمت این خلبان بجنوردی از قبل انقلاب و روزهای پیروزی انقلاب و بلافاصله بعد از آن 8 سال جنگ تحمیلی را در دلش جا داده است.

نکته قابل توجه این گفتگو که  آن را ویژه و متمایز ساخته همراهی این خلبان بجنوردی در تعدادی از عملیات ها و بازدیدها با سردار شهید سلیمانی بوده است.

 

از روزهای پیروزی انقلاب 57 در اصفهان بگویید.

به موجب شغلمان در ارتش در آن روزها زیر ذره بین قرار داشتیم و از شرکت در هر مراسمی به صورت آشکارا منع شده بودیم، به اتفاق یکی از دوستانم در زمان برگشت به منزل بودیم که با راهپیمایی مردم مواجه شدیم، ما هم در دل راهپیمایی قرار گرفتیم و همراه تظاهرات مردمی شدیم، عصر همان روز یکی از دوستانمان خبر داد که فردا به پادگان نروید شما را در زمان راهپیمایی دیده اند ممکن است مشکلی برایتان پیش آید.

بلافاصله همان روز بلیط گرفتم و به بجنورد برگشتم بعد از گذشت 10 روز از پادگان ارتش نامه ای جهت معرفی به پادگان برای من ارسال شد که به درخواست پدرم مجدد به پادگان برگشتم اما چون در روزهای نزدیک به 22 بهمن بود و اکثر کسانی که مسئول واحد یا بخشی در ارتش بودند پادگان را خالی کرده بودند، کاری با ما نداشتند.

 

 

از حال و هوای آن روزها بیان کنید؟

اولین روزهای  حکومت نظامی در اصفهان برای مقابله با مردم تانک های زیادی را وارد شهر کردند تا در صورت بروز هر اقدامی تیراندازی صورت گیرد، در آن روزها اکثر مناطق را به آتش می کشیدند و سینماها و مراکز زیادی در آتش شعله ور بودند.

یکی از هم اتاقی هایم عصرها به مسجد می رفت و در جلسات شرکت می کرد، از این طریق پیام هایی منتقل می شد که در صورت اینکه از نظامیان تقاضا شد در مقابل مردم بایستید به هیچ وجه به مردم تیراندازی نکنید و حضور ما در عرصه انقلاب در آن روزها به صورت غیرمستقیم در حال انجام بود.

 

چرا مردم اقدام به براندازی حکومت شاهنشاهی کردند؟

فقر و بدبختی در کشور بیداد می کرد، ظلم هایی که خوانین به مردم می کردند غیرقابل تحمل شده بود، مردم تحت فشارهای زیادی بودند بنابراین همگام با روحانیت اقدام به ریشه کنی رژیم ستم شاهی کردند.

آن روزها خفقان کامل بود همه زیر نظر بودند و اگر کوچکترین حرکتی دیده می شد که برخلاف خواسته هایشان بود اقدام به دستگیری و تیراندازی می کردند، اما مردم بی مهابا به خیابان ها می ریختند و با مقاومت در برابر مبارزات انقلاب را رقم زدند.

بعد از پیروزی انقلاب تمام کشورهای دنیا، هم پیمان شده بودند که به هر طریقی که شده انقلاب را در نطفه خفه کنند و از هر راهی برای کشور ایران سنگ اندازی را آغاز کردند.

در این بین دست نشانده های داخلی نیز حضور داشتند که با وعده هایی که از دشمن گرفته بودند در کشور جاسوسی می کردند.

 

 

تبلیغات غرب در جهت عالی نشان دادن دوران شاهنشاهی است، به عنوان کسی که آن زمان را درک کرده اید تبیینی از وضعیت آن زمان داشته باشید?

با گذشت چهل و یک سال از عمر انقلاب ایران بر ملت ثابت شده که هرکشوری به گونه ای به دنبال منافع خود بوده است، در دوران شاهنشاهی خفقان، فقر و فساد بیداد می کرد، امروز دشمنان در فضای مجازی برخی از آسایش کاخ نشینان آن روزها را نشان می دهد اما واقعیت چیز دیگری بود، تمامی این تصاویری که این روزها در فضای مجازی منتشر می شود سراب بود، به جرات می توانم بگویم آسایش امروز ایران در هیچ جای دنیا وجود ندارد و این را مدیون شهدا هستیم.

 

تفاوت استقلال حاکم بر مملکت و مسئولین را در مقایسه با زمان پهلوی بیان کنید؟

در زمان پهلوی، سران مملکت استقلال فکری و عملی نداشتند و هر چه به آن ها دیکته می شد پیاده می کردند، از خودشان هیچ اختیاری نداشتند که برای پیشرفت مملکت و رفاه و آرامش مردم به کار بگیرند، اما در حال حاضر 99 درصد تصمیماتی که توسط یک مسئول گرفته می شود در جهت رفاه مردم است که پیشرفت های کشور در عرصه نظامی، ورزشی، پژوهشی، نانوتکنولوژی شاهدی براین گواه است.

 

از روزهای جنگ تحمیلی بگویید؟

در آغاز جنگ تحمیلی به ایران، ارتش انسجام پیدا نکرده بود برخی از مردم برای انحلال ارتش شعار می دادند، ولی در همین حین عراق به ایران حمله کرد و از روز اول درگیری جنگ شروع شد. روز نخست جنگ نگهبان گروه رزمی کرمان بودم، ساعت 2 ظهر از استانداری اعلام کردند به ایران حمله شده و از آن روز به مدت چندین ماه برای پیگیری امورات به صورت مامور در استانداری مشغول به کار شدم.

با اوج گرفتن جنگ دستور اعزام  خلبانان به مناطق جنگی صادر شد، که به عنوان گروه کمک کننده به نیروهای نظامی در مراغه تبریز مستقر شدیم و از آنجا به سمت سقز، سردشت، بانه که بیشتر عملیات ها و درگیریهای غرب کشور در این قسمت ها بود، اعزام شدیم.

 
سرویس اجتماعی | کد خبر: ۲۸۲۵۹۰۸
تاریخ انتشار: ۱۳۹۸/۱۱/۲۱ - ساعت ۸:۵۱
در گفتگو با خلبان بجنوردی مطرح شد؛

تانک هایی که برای مقابله با مردم وارد شهرهای کشور شده بود/خاطرات همراهی با سردار سلیمانی و ماجرای سازش با خوانین

اولین روزهای حکومت نظامی در اصفهان برای مقابله با مردم تانک های زیادی را وارد شهر کردند تا در صورت بروز هر اقدامی تیراندازی صورت گیرد، در آن روزها اکثر مناطق را به آتش می کشیدند و سینماها و مراکز زیادی در آتش شعله ور بودند.

تانک هایی که برای مقابله با مردم وارد شهرهای کشور شده بود/خاطرات همراهی با سردار سلیمانی و ماجرای سازش با خوانین,

به گزارش عصراترک، حسین بهزادفر، متولد 1332 اهل بجنورد، در سال 54 به دنبال فراخوانی که برای جذب خلبان در ارتش داده شده بود، در آزمون ورودی شرکت و از بین 400 نفر داوطلب به همراه 24 نفر دیگر پذیرفته شد. وی بعد از گذراندن دوماه آموزش نظامی در تهران برای آموختن دوره زبان انگلیسی به اصفهان منتقل شد، با گذشت 6 ماه از این دوره دیپلم زبان انگلیسی را کسب کرد.

با کسب نمره لازم در دوره های تئوری پروازی در خرداد ماه سال 56 به عنوان خلبان دوم در هوانیروز ارتش پذیرفته شد و به سفارش یکی از خلبانان بجنوردی شهید صفدر صفدری، گروه کرمان را انتخاب کرد و به مدت 30 سال در این شهر خدمت کرد.

 دوران خدمت این خلبان بجنوردی از قبل انقلاب و روزهای پیروزی انقلاب و بلافاصله بعد از آن 8 سال جنگ تحمیلی را در دلش جا داده است.

نکته قابل توجه این گفتگو که  آن را ویژه و متمایز ساخته همراهی این خلبان بجنوردی در تعدادی از عملیات ها و بازدیدها با سردار شهید سلیمانی بوده است.

 

از روزهای پیروزی انقلاب 57 در اصفهان بگویید.

به موجب شغلمان در ارتش در آن روزها زیر ذره بین قرار داشتیم و از شرکت در هر مراسمی به صورت آشکارا منع شده بودیم، به اتفاق یکی از دوستانم در زمان برگشت به منزل بودیم که با راهپیمایی مردم مواجه شدیم، ما هم در دل راهپیمایی قرار گرفتیم و همراه تظاهرات مردمی شدیم، عصر همان روز یکی از دوستانمان خبر داد که فردا به پادگان نروید شما را در زمان راهپیمایی دیده اند ممکن است مشکلی برایتان پیش آید.

بلافاصله همان روز بلیط گرفتم و به بجنورد برگشتم بعد از گذشت 10 روز از پادگان ارتش نامه ای جهت معرفی به پادگان برای من ارسال شد که به درخواست پدرم مجدد به پادگان برگشتم اما چون در روزهای نزدیک به 22 بهمن بود و اکثر کسانی که مسئول واحد یا بخشی در ارتش بودند پادگان را خالی کرده بودند، کاری با ما نداشتند.

 

 

از حال و هوای آن روزها بیان کنید؟

اولین روزهای  حکومت نظامی در اصفهان برای مقابله با مردم تانک های زیادی را وارد شهر کردند تا در صورت بروز هر اقدامی تیراندازی صورت گیرد، در آن روزها اکثر مناطق را به آتش می کشیدند و سینماها و مراکز زیادی در آتش شعله ور بودند.

یکی از هم اتاقی هایم عصرها به مسجد می رفت و در جلسات شرکت می کرد، از این طریق پیام هایی منتقل می شد که در صورت اینکه از نظامیان تقاضا شد در مقابل مردم بایستید به هیچ وجه به مردم تیراندازی نکنید و حضور ما در عرصه انقلاب در آن روزها به صورت غیرمستقیم در حال انجام بود.

 

چرا مردم اقدام به براندازی حکومت شاهنشاهی کردند؟

فقر و بدبختی در کشور بیداد می کرد، ظلم هایی که خوانین به مردم می کردند غیرقابل تحمل شده بود، مردم تحت فشارهای زیادی بودند بنابراین همگام با روحانیت اقدام به ریشه کنی رژیم ستم شاهی کردند.

آن روزها خفقان کامل بود همه زیر نظر بودند و اگر کوچکترین حرکتی دیده می شد که برخلاف خواسته هایشان بود اقدام به دستگیری و تیراندازی می کردند، اما مردم بی مهابا به خیابان ها می ریختند و با مقاومت در برابر مبارزات انقلاب را رقم زدند.

بعد از پیروزی انقلاب تمام کشورهای دنیا، هم پیمان شده بودند که به هر طریقی که شده انقلاب را در نطفه خفه کنند و از هر راهی برای کشور ایران سنگ اندازی را آغاز کردند.

در این بین دست نشانده های داخلی نیز حضور داشتند که با وعده هایی که از دشمن گرفته بودند در کشور جاسوسی می کردند.

 

 

تبلیغات غرب در جهت عالی نشان دادن دوران شاهنشاهی است، به عنوان کسی که آن زمان را درک کرده اید تبیینی از وضعیت آن زمان داشته باشید?

با گذشت چهل و یک سال از عمر انقلاب ایران بر ملت ثابت شده که هرکشوری به گونه ای به دنبال منافع خود بوده است، در دوران شاهنشاهی خفقان، فقر و فساد بیداد می کرد، امروز دشمنان در فضای مجازی برخی از آسایش کاخ نشینان آن روزها را نشان می دهد اما واقعیت چیز دیگری بود، تمامی این تصاویری که این روزها در فضای مجازی منتشر می شود سراب بود، به جرات می توانم بگویم آسایش امروز ایران در هیچ جای دنیا وجود ندارد و این را مدیون شهدا هستیم.

 

تفاوت استقلال حاکم بر مملکت و مسئولین را در مقایسه با زمان پهلوی بیان کنید؟

در زمان پهلوی، سران مملکت استقلال فکری و عملی نداشتند و هر چه به آن ها دیکته می شد پیاده می کردند، از خودشان هیچ اختیاری نداشتند که برای پیشرفت مملکت و رفاه و آرامش مردم به کار بگیرند، اما در حال حاضر 99 درصد تصمیماتی که توسط یک مسئول گرفته می شود در جهت رفاه مردم است که پیشرفت های کشور در عرصه نظامی، ورزشی، پژوهشی، نانوتکنولوژی شاهدی براین گواه است.

 

از روزهای جنگ تحمیلی بگویید؟

در آغاز جنگ تحمیلی به ایران، ارتش انسجام پیدا نکرده بود برخی از مردم برای انحلال ارتش شعار می دادند، ولی در همین حین عراق به ایران حمله کرد و از روز اول درگیری جنگ شروع شد. روز نخست جنگ نگهبان گروه رزمی کرمان بودم، ساعت 2 ظهر از استانداری اعلام کردند به ایران حمله شده و از آن روز به مدت چندین ماه برای پیگیری امورات به صورت مامور در استانداری مشغول به کار شدم.

با اوج گرفتن جنگ دستور اعزام  خلبانان به مناطق جنگی صادر شد، که به عنوان گروه کمک کننده به نیروهای نظامی در مراغه تبریز مستقر شدیم و از آنجا به سمت سقز، سردشت، بانه که بیشتر عملیات ها و درگیریهای غرب کشور در این قسمت ها بود، اعزام شدیم.

 

 

از اولین عملیاتی که در آن حضور پیدا کردید توضیح دهید؟

در ماهشهر مستقر شده بودیم که شبانه اعلام شد عملیات ثامن الائمه برای شکستن حصر آبادان انجام می شود، هوانیروز نیروی جوان و نوپای کمک کننده به ارتش نیروی زمینی بود،  در زمان جنگ من به عنوان خلبان هلی کوپتر شناسایی فعالیت داشتم، که برای شناسایی نقاط پرواز می کردم و در مناطق شادگان، به سمت آبادان، سردشت تا خط مقدم پیش می رفتم.

در اتمام عملیات در حین برگشت به مقر بودم که پیام دادند یکی از هلی کوپترها تماسها را پاسخ نمی دهد که مجدد در جهت یافتن این هلی کوپتر به آبادان برگشتم، جای خطرناکی بود، شرایط هوایی خوبی نبود، حضور توپ و تانکها باعث ایجاد گردوغباری زیادی شده بود و چیزی دیده نمی شد، اینها شمه ای از آن عملیات بود.

در این میان کمک خلبان همراهم آتشی در بین نخل ها دید که سریعا در 300 متری آن فرود آمدیم و به سمت آتش رفتیم با صحنه ای که مواجه شدم پاهایم سست شد و بر زمین افتادم ناگاه دستی از پشت سر برروی شانه ام قرار گرفت و مردی از ساکنان منطقه بود که گفت دوستانتان را از هلی کوپتر خارج کردیم و به بیمارستان منتقل کردیم بعد از آن هلی کوپتر آتش گرفت که بلافاصله با مرکز تماس گرفتم و گفتم کبوترها سالم ولی پرنده زمین گیر شده است.

 

آیا در دوران جنگ هلی کوپتر شما مورد حمله دشمن واقع شد؟

بله در یکی از عملیات ها که نزدیک سردشت بودیم مورد هجوم هواپیمایی "پی سی سون" دشمن قرار گرفتیم، با آموزشهایی که دیده بودیم، با پنهان شدن در لابلای کوهها از آن حمله  جان سالم به در بردیم.

 

باتوجه به اینکه در آن روزها کم سن و سال بودید، فارغ از در خطر بودن جانتان به عنوان مدافع وطن چه حسی داشتید؟

وقتی می دیدم که یک بسیجی، با دست خالی اما با اقتدار برای دفاع از مرز و بومش در مقابل دشمن ایستادگی می کند، تمام دغدغه های شخصی را فراموش می کردم و به عنوان یک نظامی شوق و شعف چندبرابری پیدا می کردم که وظیفه ام را به نحو احسن انجام دهم که شرمنده این گروه نشوم.

 

چه مدت در جنگ تحمیلی حضور داشتید؟

در مدت 8 سال جنگ تحمیلی در 25 عملیات از جمله ثامن الائمه، مرصاد، کربلای 5 ،والفجر های مقدماتِی، والفجر 8 و 10، قادر و ... شرکت داشتم و باتوجه به اینکه در قسمت غرب و کرمان هم درگیری های در جریان بود به صورت تجمیعی حدود 4 سال را در جنگ حضور داشتم.

 

نقش نیروی هوایی ارتش را در جنگ تحمیلی بیان کنید?

به جرات می توانم بگویم اگر نیروی هوایی نبود به هیچ عنوان در جنگ پیروز نمی شدیم، نیروی هوایی با هواپیماهای محدودی که در اختیار داشت، نه تنها در جبهه می جنگیدند بلکه خلیج فارس، مرزهای غرب و شرق کشور را کنترل می کردند و هواپیماهای عراقی در حال تردد با دیدن گشت زنی هواپیمایی ایرانی نمی توانستند به اهدافشان برسند.

از نظر لشکری و کشوری نیروی هوایی کارهای خارق العاده ای را انجام داد، شهدای زیادی تحویل انقلاب داد، شهید بابایی به همراه تیمش در روز نیم ساعت در همدان حضور پیدا می کرد در همان روز به خلیج فارس سر می زد که از کشتی هایی که از تنگه هرمز عبور می کنند پشتیبانی کنند.

 
سرویس اجتماعی | کد خبر: ۲۸۲۵۹۰۸
تاریخ انتشار: ۱۳۹۸/۱۱/۲۱ - ساعت ۸:۵۱
در گفتگو با خلبان بجنوردی مطرح شد؛

تانک هایی که برای مقابله با مردم وارد شهرهای کشور شده بود/خاطرات همراهی با سردار سلیمانی و ماجرای سازش با خوانین

اولین روزهای حکومت نظامی در اصفهان برای مقابله با مردم تانک های زیادی را وارد شهر کردند تا در صورت بروز هر اقدامی تیراندازی صورت گیرد، در آن روزها اکثر مناطق را به آتش می کشیدند و سینماها و مراکز زیادی در آتش شعله ور بودند.

تانک هایی که برای مقابله با مردم وارد شهرهای کشور شده بود/خاطرات همراهی با سردار سلیمانی و ماجرای سازش با خوانین,

به گزارش عصراترک، حسین بهزادفر، متولد 1332 اهل بجنورد، در سال 54 به دنبال فراخوانی که برای جذب خلبان در ارتش داده شده بود، در آزمون ورودی شرکت و از بین 400 نفر داوطلب به همراه 24 نفر دیگر پذیرفته شد. وی بعد از گذراندن دوماه آموزش نظامی در تهران برای آموختن دوره زبان انگلیسی به اصفهان منتقل شد، با گذشت 6 ماه از این دوره دیپلم زبان انگلیسی را کسب کرد.

با کسب نمره لازم در دوره های تئوری پروازی در خرداد ماه سال 56 به عنوان خلبان دوم در هوانیروز ارتش پذیرفته شد و به سفارش یکی از خلبانان بجنوردی شهید صفدر صفدری، گروه کرمان را انتخاب کرد و به مدت 30 سال در این شهر خدمت کرد.

 دوران خدمت این خلبان بجنوردی از قبل انقلاب و روزهای پیروزی انقلاب و بلافاصله بعد از آن 8 سال جنگ تحمیلی را در دلش جا داده است.

نکته قابل توجه این گفتگو که  آن را ویژه و متمایز ساخته همراهی این خلبان بجنوردی در تعدادی از عملیات ها و بازدیدها با سردار شهید سلیمانی بوده است.

 

از روزهای پیروزی انقلاب 57 در اصفهان بگویید.

به موجب شغلمان در ارتش در آن روزها زیر ذره بین قرار داشتیم و از شرکت در هر مراسمی به صورت آشکارا منع شده بودیم، به اتفاق یکی از دوستانم در زمان برگشت به منزل بودیم که با راهپیمایی مردم مواجه شدیم، ما هم در دل راهپیمایی قرار گرفتیم و همراه تظاهرات مردمی شدیم، عصر همان روز یکی از دوستانمان خبر داد که فردا به پادگان نروید شما را در زمان راهپیمایی دیده اند ممکن است مشکلی برایتان پیش آید.

بلافاصله همان روز بلیط گرفتم و به بجنورد برگشتم بعد از گذشت 10 روز از پادگان ارتش نامه ای جهت معرفی به پادگان برای من ارسال شد که به درخواست پدرم مجدد به پادگان برگشتم اما چون در روزهای نزدیک به 22 بهمن بود و اکثر کسانی که مسئول واحد یا بخشی در ارتش بودند پادگان را خالی کرده بودند، کاری با ما نداشتند.

 

 

از حال و هوای آن روزها بیان کنید؟

اولین روزهای  حکومت نظامی در اصفهان برای مقابله با مردم تانک های زیادی را وارد شهر کردند تا در صورت بروز هر اقدامی تیراندازی صورت گیرد، در آن روزها اکثر مناطق را به آتش می کشیدند و سینماها و مراکز زیادی در آتش شعله ور بودند.

یکی از هم اتاقی هایم عصرها به مسجد می رفت و در جلسات شرکت می کرد، از این طریق پیام هایی منتقل می شد که در صورت اینکه از نظامیان تقاضا شد در مقابل مردم بایستید به هیچ وجه به مردم تیراندازی نکنید و حضور ما در عرصه انقلاب در آن روزها به صورت غیرمستقیم در حال انجام بود.

 

چرا مردم اقدام به براندازی حکومت شاهنشاهی کردند؟

فقر و بدبختی در کشور بیداد می کرد، ظلم هایی که خوانین به مردم می کردند غیرقابل تحمل شده بود، مردم تحت فشارهای زیادی بودند بنابراین همگام با روحانیت اقدام به ریشه کنی رژیم ستم شاهی کردند.

آن روزها خفقان کامل بود همه زیر نظر بودند و اگر کوچکترین حرکتی دیده می شد که برخلاف خواسته هایشان بود اقدام به دستگیری و تیراندازی می کردند، اما مردم بی مهابا به خیابان ها می ریختند و با مقاومت در برابر مبارزات انقلاب را رقم زدند.

بعد از پیروزی انقلاب تمام کشورهای دنیا، هم پیمان شده بودند که به هر طریقی که شده انقلاب را در نطفه خفه کنند و از هر راهی برای کشور ایران سنگ اندازی را آغاز کردند.

در این بین دست نشانده های داخلی نیز حضور داشتند که با وعده هایی که از دشمن گرفته بودند در کشور جاسوسی می کردند.

 

 

تبلیغات غرب در جهت عالی نشان دادن دوران شاهنشاهی است، به عنوان کسی که آن زمان را درک کرده اید تبیینی از وضعیت آن زمان داشته باشید?

با گذشت چهل و یک سال از عمر انقلاب ایران بر ملت ثابت شده که هرکشوری به گونه ای به دنبال منافع خود بوده است، در دوران شاهنشاهی خفقان، فقر و فساد بیداد می کرد، امروز دشمنان در فضای مجازی برخی از آسایش کاخ نشینان آن روزها را نشان می دهد اما واقعیت چیز دیگری بود، تمامی این تصاویری که این روزها در فضای مجازی منتشر می شود سراب بود، به جرات می توانم بگویم آسایش امروز ایران در هیچ جای دنیا وجود ندارد و این را مدیون شهدا هستیم.

 

تفاوت استقلال حاکم بر مملکت و مسئولین را در مقایسه با زمان پهلوی بیان کنید؟

در زمان پهلوی، سران مملکت استقلال فکری و عملی نداشتند و هر چه به آن ها دیکته می شد پیاده می کردند، از خودشان هیچ اختیاری نداشتند که برای پیشرفت مملکت و رفاه و آرامش مردم به کار بگیرند، اما در حال حاضر 99 درصد تصمیماتی که توسط یک مسئول گرفته می شود در جهت رفاه مردم است که پیشرفت های کشور در عرصه نظامی، ورزشی، پژوهشی، نانوتکنولوژی شاهدی براین گواه است.

 

از روزهای جنگ تحمیلی بگویید؟

در آغاز جنگ تحمیلی به ایران، ارتش انسجام پیدا نکرده بود برخی از مردم برای انحلال ارتش شعار می دادند، ولی در همین حین عراق به ایران حمله کرد و از روز اول درگیری جنگ شروع شد. روز نخست جنگ نگهبان گروه رزمی کرمان بودم، ساعت 2 ظهر از استانداری اعلام کردند به ایران حمله شده و از آن روز به مدت چندین ماه برای پیگیری امورات به صورت مامور در استانداری مشغول به کار شدم.

با اوج گرفتن جنگ دستور اعزام  خلبانان به مناطق جنگی صادر شد، که به عنوان گروه کمک کننده به نیروهای نظامی در مراغه تبریز مستقر شدیم و از آنجا به سمت سقز، سردشت، بانه که بیشتر عملیات ها و درگیریهای غرب کشور در این قسمت ها بود، اعزام شدیم.

 

 

از اولین عملیاتی که در آن حضور پیدا کردید توضیح دهید؟

در ماهشهر مستقر شده بودیم که شبانه اعلام شد عملیات ثامن الائمه برای شکستن حصر آبادان انجام می شود، هوانیروز نیروی جوان و نوپای کمک کننده به ارتش نیروی زمینی بود،  در زمان جنگ من به عنوان خلبان هلی کوپتر شناسایی فعالیت داشتم، که برای شناسایی نقاط پرواز می کردم و در مناطق شادگان، به سمت آبادان، سردشت تا خط مقدم پیش می رفتم.

در اتمام عملیات در حین برگشت به مقر بودم که پیام دادند یکی از هلی کوپترها تماسها را پاسخ نمی دهد که مجدد در جهت یافتن این هلی کوپتر به آبادان برگشتم، جای خطرناکی بود، شرایط هوایی خوبی نبود، حضور توپ و تانکها باعث ایجاد گردوغباری زیادی شده بود و چیزی دیده نمی شد، اینها شمه ای از آن عملیات بود.

در این میان کمک خلبان همراهم آتشی در بین نخل ها دید که سریعا در 300 متری آن فرود آمدیم و به سمت آتش رفتیم با صحنه ای که مواجه شدم پاهایم سست شد و بر زمین افتادم ناگاه دستی از پشت سر برروی شانه ام قرار گرفت و مردی از ساکنان منطقه بود که گفت دوستانتان را از هلی کوپتر خارج کردیم و به بیمارستان منتقل کردیم بعد از آن هلی کوپتر آتش گرفت که بلافاصله با مرکز تماس گرفتم و گفتم کبوترها سالم ولی پرنده زمین گیر شده است.

 

آیا در دوران جنگ هلی کوپتر شما مورد حمله دشمن واقع شد؟

بله در یکی از عملیات ها که نزدیک سردشت بودیم مورد هجوم هواپیمایی "پی سی سون" دشمن قرار گرفتیم، با آموزشهایی که دیده بودیم، با پنهان شدن در لابلای کوهها از آن حمله  جان سالم به در بردیم.

 

باتوجه به اینکه در آن روزها کم سن و سال بودید، فارغ از در خطر بودن جانتان به عنوان مدافع وطن چه حسی داشتید؟

وقتی می دیدم که یک بسیجی، با دست خالی اما با اقتدار برای دفاع از مرز و بومش در مقابل دشمن ایستادگی می کند، تمام دغدغه های شخصی را فراموش می کردم و به عنوان یک نظامی شوق و شعف چندبرابری پیدا می کردم که وظیفه ام را به نحو احسن انجام دهم که شرمنده این گروه نشوم.

 

چه مدت در جنگ تحمیلی حضور داشتید؟

در مدت 8 سال جنگ تحمیلی در 25 عملیات از جمله ثامن الائمه، مرصاد، کربلای 5 ،والفجر های مقدماتِی، والفجر 8 و 10، قادر و ... شرکت داشتم و باتوجه به اینکه در قسمت غرب و کرمان هم درگیری های در جریان بود به صورت تجمیعی حدود 4 سال را در جنگ حضور داشتم.

 

نقش نیروی هوایی ارتش را در جنگ تحمیلی بیان کنید?

به جرات می توانم بگویم اگر نیروی هوایی نبود به هیچ عنوان در جنگ پیروز نمی شدیم، نیروی هوایی با هواپیماهای محدودی که در اختیار داشت، نه تنها در جبهه می جنگیدند بلکه خلیج فارس، مرزهای غرب و شرق کشور را کنترل می کردند و هواپیماهای عراقی در حال تردد با دیدن گشت زنی هواپیمایی ایرانی نمی توانستند به اهدافشان برسند.

از نظر لشکری و کشوری نیروی هوایی کارهای خارق العاده ای را انجام داد، شهدای زیادی تحویل انقلاب داد، شهید بابایی به همراه تیمش در روز نیم ساعت در همدان حضور پیدا می کرد در همان روز به خلیج فارس سر می زد که از کشتی هایی که از تنگه هرمز عبور می کنند پشتیبانی کنند.

 

در رابطه با حضور شما به عنوان یک نیروی ارتشی و سردار سلیمانی به عنوان یک  سپاهی در عملیات مشترک بیان کنید؟

آن روزها شرق کشور از خاش تا سراوان به خاطر وجود قاچاقچیان مواد مخدر ناآرام بود، بعد از اینکه از جنگ برمی گشتیم به شرق کشور می رفتیم. در سال 63 در زاهدان مامور بودم که یک روز اعلام شد یک هلی کوپتر برای برادران سپاه مورد نیاز است، من از بین نیروها انتخاب شدم، هلی کوپترهای شناسایی ظرفیت 5 نفر را داشت، در این زمان دو نیروی سپاه آمدند که یکی از آنها سردار سلیمانی بود که آن زمان فرماندهی لشکر 41 ثارالله کرمان را برعهده داشت و می خواستند برای بازدید از مناطق خاش، میرجاوه و سراوان بروند.

بعد از بررسی نقشه باتوجه به اینکه منطقه کوهستانی بود ، اعلام کردم وزن هلیکوپتر سنگین و منطقه کوهستانی است باید اجبارا یک نفر را به همراه ببرم.

سردار سلیمانی با ما همراه شد، به سمت میرجاوه، خاش و سراوان رفتیم در یک پادگان فرود آمدیم، ایشان برای انجام کارشان رفتند ناگهان یک نیروی سپاهی اهل اصفهان نزدیک هلی کوپتر شد گفت برای من مشکل پیش آمده باید برگردم؛ سردار سلیمانی گفته من با مرخصی مشکلی ندارم، اگر خلبان شما را به همراه برد برویم، چون یکی از نیروهای من را به همراه نیاورد، بعد از محاسبه برآورد از لحاظ وزنی گفتم مشکلی ندارد و با هم برگشتیم.

بعد از برگشتن به زاهدان، سردار به اتاق عملیات رفت و حدود ده دقیقه بعد به همراه دوستش آمد، گفت آقای خلبان توضیح بدید صبح که می خواستیم برویم دوست ما را نبردید برگشتنی یکی دیگر را به همراه آوردید، قضیه چه بود؟ گفتم صبح مناطق کوهستانی و ارتفاع زیاد، نشستن سخت و باک هلی کوپتر پر و سنگین بود ، که این نکات برای حفظ جان مسافر باید در نظر گرفته می شد از طرفی چون به مناطق گرم تر می رفتیم به هلی کوپتر فشار وارد می شد ، همچنین در زمان برگشت باک از لحاظ سوخت خالی شدمحاسبه کردم که اگر این فرد با ما همراه شود همچون بار صبح خواهد شد خلاصه خندید و با تشکر گفت فقط خواستم دلیل را برای همکارم بگویید که بعدها نگوید هلی کوپتر سواری را خودت می روی و من را برای ماموریت های با موتور و ماشین به همراه می بری.

 

خاطره ای از سردار سلیمانی دارید بیان کنید؟

در سالهای 63 منطقه جنوب کرمان ناامن بود از سمت جیرفت، منوجان، کهنوج، به سمت بندرعباس اکثرا توسط خوانین اداره می شد که هر خانی حدود 20 تا 30  تا تفنگچی داشت که منطقه با حضور این افراد ناامن شده بود.

سردار سلیمانی با یک برنامه ریزی دقیق آن ها را زیر سلطه گرفت و برای آنها ایجاد اشتغال کرد و این امر باعث شده بود تا آنها شرارت را کنار بگذارند، این شهید گرانقدر به آنها طرحی داده بود که خوانین در مقابل تحویل اسلحه، زمین کشاورزی دریافت می کردند و برای آن ها چاه احداث می شد که کارشان را آغاز کنند که این برنامه در منطقه کهنوج و منوجان به خوبی انجام شد.

در جیرفت  به من گفتند آقای بهزاد فر اگر می خواهیم کاری بکنیم باید این کار را از شهر خودمان اجرایی کنیم ابتدا امنیت را به شهر کرمان بیاورم، آسایش را ایجاد کنم که رزمنده های ما در جنوب غرب بتوانند با آرامش کامل به جنگ عراق بروند.

 
سرویس اجتماعی | کد خبر: ۲۸۲۵۹۰۸
تاریخ انتشار: ۱۳۹۸/۱۱/۲۱ - ساعت ۸:۵۱
در گفتگو با خلبان بجنوردی مطرح شد؛

تانک هایی که برای مقابله با مردم وارد شهرهای کشور شده بود/خاطرات همراهی با سردار سلیمانی و ماجرای سازش با خوانین

اولین روزهای حکومت نظامی در اصفهان برای مقابله با مردم تانک های زیادی را وارد شهر کردند تا در صورت بروز هر اقدامی تیراندازی صورت گیرد، در آن روزها اکثر مناطق را به آتش می کشیدند و سینماها و مراکز زیادی در آتش شعله ور بودند.

تانک هایی که برای مقابله با مردم وارد شهرهای کشور شده بود/خاطرات همراهی با سردار سلیمانی و ماجرای سازش با خوانین,

به گزارش عصراترک، حسین بهزادفر، متولد 1332 اهل بجنورد، در سال 54 به دنبال فراخوانی که برای جذب خلبان در ارتش داده شده بود، در آزمون ورودی شرکت و از بین 400 نفر داوطلب به همراه 24 نفر دیگر پذیرفته شد. وی بعد از گذراندن دوماه آموزش نظامی در تهران برای آموختن دوره زبان انگلیسی به اصفهان منتقل شد، با گذشت 6 ماه از این دوره دیپلم زبان انگلیسی را کسب کرد.

با کسب نمره لازم در دوره های تئوری پروازی در خرداد ماه سال 56 به عنوان خلبان دوم در هوانیروز ارتش پذیرفته شد و به سفارش یکی از خلبانان بجنوردی شهید صفدر صفدری، گروه کرمان را انتخاب کرد و به مدت 30 سال در این شهر خدمت کرد.

 دوران خدمت این خلبان بجنوردی از قبل انقلاب و روزهای پیروزی انقلاب و بلافاصله بعد از آن 8 سال جنگ تحمیلی را در دلش جا داده است.

نکته قابل توجه این گفتگو که  آن را ویژه و متمایز ساخته همراهی این خلبان بجنوردی در تعدادی از عملیات ها و بازدیدها با سردار شهید سلیمانی بوده است.

 

از روزهای پیروزی انقلاب 57 در اصفهان بگویید.

به موجب شغلمان در ارتش در آن روزها زیر ذره بین قرار داشتیم و از شرکت در هر مراسمی به صورت آشکارا منع شده بودیم، به اتفاق یکی از دوستانم در زمان برگشت به منزل بودیم که با راهپیمایی مردم مواجه شدیم، ما هم در دل راهپیمایی قرار گرفتیم و همراه تظاهرات مردمی شدیم، عصر همان روز یکی از دوستانمان خبر داد که فردا به پادگان نروید شما را در زمان راهپیمایی دیده اند ممکن است مشکلی برایتان پیش آید.

بلافاصله همان روز بلیط گرفتم و به بجنورد برگشتم بعد از گذشت 10 روز از پادگان ارتش نامه ای جهت معرفی به پادگان برای من ارسال شد که به درخواست پدرم مجدد به پادگان برگشتم اما چون در روزهای نزدیک به 22 بهمن بود و اکثر کسانی که مسئول واحد یا بخشی در ارتش بودند پادگان را خالی کرده بودند، کاری با ما نداشتند.

 

 

از حال و هوای آن روزها بیان کنید؟

اولین روزهای  حکومت نظامی در اصفهان برای مقابله با مردم تانک های زیادی را وارد شهر کردند تا در صورت بروز هر اقدامی تیراندازی صورت گیرد، در آن روزها اکثر مناطق را به آتش می کشیدند و سینماها و مراکز زیادی در آتش شعله ور بودند.

یکی از هم اتاقی هایم عصرها به مسجد می رفت و در جلسات شرکت می کرد، از این طریق پیام هایی منتقل می شد که در صورت اینکه از نظامیان تقاضا شد در مقابل مردم بایستید به هیچ وجه به مردم تیراندازی نکنید و حضور ما در عرصه انقلاب در آن روزها به صورت غیرمستقیم در حال انجام بود.

 

چرا مردم اقدام به براندازی حکومت شاهنشاهی کردند؟

فقر و بدبختی در کشور بیداد می کرد، ظلم هایی که خوانین به مردم می کردند غیرقابل تحمل شده بود، مردم تحت فشارهای زیادی بودند بنابراین همگام با روحانیت اقدام به ریشه کنی رژیم ستم شاهی کردند.

آن روزها خفقان کامل بود همه زیر نظر بودند و اگر کوچکترین حرکتی دیده می شد که برخلاف خواسته هایشان بود اقدام به دستگیری و تیراندازی می کردند، اما مردم بی مهابا به خیابان ها می ریختند و با مقاومت در برابر مبارزات انقلاب را رقم زدند.

بعد از پیروزی انقلاب تمام کشورهای دنیا، هم پیمان شده بودند که به هر طریقی که شده انقلاب را در نطفه خفه کنند و از هر راهی برای کشور ایران سنگ اندازی را آغاز کردند.

در این بین دست نشانده های داخلی نیز حضور داشتند که با وعده هایی که از دشمن گرفته بودند در کشور جاسوسی می کردند.

 

 

تبلیغات غرب در جهت عالی نشان دادن دوران شاهنشاهی است، به عنوان کسی که آن زمان را درک کرده اید تبیینی از وضعیت آن زمان داشته باشید?

با گذشت چهل و یک سال از عمر انقلاب ایران بر ملت ثابت شده که هرکشوری به گونه ای به دنبال منافع خود بوده است، در دوران شاهنشاهی خفقان، فقر و فساد بیداد می کرد، امروز دشمنان در فضای مجازی برخی از آسایش کاخ نشینان آن روزها را نشان می دهد اما واقعیت چیز دیگری بود، تمامی این تصاویری که این روزها در فضای مجازی منتشر می شود سراب بود، به جرات می توانم بگویم آسایش امروز ایران در هیچ جای دنیا وجود ندارد و این را مدیون شهدا هستیم.

 

تفاوت استقلال حاکم بر مملکت و مسئولین را در مقایسه با زمان پهلوی بیان کنید؟

در زمان پهلوی، سران مملکت استقلال فکری و عملی نداشتند و هر چه به آن ها دیکته می شد پیاده می کردند، از خودشان هیچ اختیاری نداشتند که برای پیشرفت مملکت و رفاه و آرامش مردم به کار بگیرند، اما در حال حاضر 99 درصد تصمیماتی که توسط یک مسئول گرفته می شود در جهت رفاه مردم است که پیشرفت های کشور در عرصه نظامی، ورزشی، پژوهشی، نانوتکنولوژی شاهدی براین گواه است.

 

از روزهای جنگ تحمیلی بگویید؟

در آغاز جنگ تحمیلی به ایران، ارتش انسجام پیدا نکرده بود برخی از مردم برای انحلال ارتش شعار می دادند، ولی در همین حین عراق به ایران حمله کرد و از روز اول درگیری جنگ شروع شد. روز نخست جنگ نگهبان گروه رزمی کرمان بودم، ساعت 2 ظهر از استانداری اعلام کردند به ایران حمله شده و از آن روز به مدت چندین ماه برای پیگیری امورات به صورت مامور در استانداری مشغول به کار شدم.

با اوج گرفتن جنگ دستور اعزام  خلبانان به مناطق جنگی صادر شد، که به عنوان گروه کمک کننده به نیروهای نظامی در مراغه تبریز مستقر شدیم و از آنجا به سمت سقز، سردشت، بانه که بیشتر عملیات ها و درگیریهای غرب کشور در این قسمت ها بود، اعزام شدیم.

 

 

از اولین عملیاتی که در آن حضور پیدا کردید توضیح دهید؟

در ماهشهر مستقر شده بودیم که شبانه اعلام شد عملیات ثامن الائمه برای شکستن حصر آبادان انجام می شود، هوانیروز نیروی جوان و نوپای کمک کننده به ارتش نیروی زمینی بود،  در زمان جنگ من به عنوان خلبان هلی کوپتر شناسایی فعالیت داشتم، که برای شناسایی نقاط پرواز می کردم و در مناطق شادگان، به سمت آبادان، سردشت تا خط مقدم پیش می رفتم.

در اتمام عملیات در حین برگشت به مقر بودم که پیام دادند یکی از هلی کوپترها تماسها را پاسخ نمی دهد که مجدد در جهت یافتن این هلی کوپتر به آبادان برگشتم، جای خطرناکی بود، شرایط هوایی خوبی نبود، حضور توپ و تانکها باعث ایجاد گردوغباری زیادی شده بود و چیزی دیده نمی شد، اینها شمه ای از آن عملیات بود.

در این میان کمک خلبان همراهم آتشی در بین نخل ها دید که سریعا در 300 متری آن فرود آمدیم و به سمت آتش رفتیم با صحنه ای که مواجه شدم پاهایم سست شد و بر زمین افتادم ناگاه دستی از پشت سر برروی شانه ام قرار گرفت و مردی از ساکنان منطقه بود که گفت دوستانتان را از هلی کوپتر خارج کردیم و به بیمارستان منتقل کردیم بعد از آن هلی کوپتر آتش گرفت که بلافاصله با مرکز تماس گرفتم و گفتم کبوترها سالم ولی پرنده زمین گیر شده است.

 

آیا در دوران جنگ هلی کوپتر شما مورد حمله دشمن واقع شد؟

بله در یکی از عملیات ها که نزدیک سردشت بودیم مورد هجوم هواپیمایی "پی سی سون" دشمن قرار گرفتیم، با آموزشهایی که دیده بودیم، با پنهان شدن در لابلای کوهها از آن حمله  جان سالم به در بردیم.

 

باتوجه به اینکه در آن روزها کم سن و سال بودید، فارغ از در خطر بودن جانتان به عنوان مدافع وطن چه حسی داشتید؟

وقتی می دیدم که یک بسیجی، با دست خالی اما با اقتدار برای دفاع از مرز و بومش در مقابل دشمن ایستادگی می کند، تمام دغدغه های شخصی را فراموش می کردم و به عنوان یک نظامی شوق و شعف چندبرابری پیدا می کردم که وظیفه ام را به نحو احسن انجام دهم که شرمنده این گروه نشوم.

 

چه مدت در جنگ تحمیلی حضور داشتید؟

در مدت 8 سال جنگ تحمیلی در 25 عملیات از جمله ثامن الائمه، مرصاد، کربلای 5 ،والفجر های مقدماتِی، والفجر 8 و 10، قادر و ... شرکت داشتم و باتوجه به اینکه در قسمت غرب و کرمان هم درگیری های در جریان بود به صورت تجمیعی حدود 4 سال را در جنگ حضور داشتم.

 

نقش نیروی هوایی ارتش را در جنگ تحمیلی بیان کنید?

به جرات می توانم بگویم اگر نیروی هوایی نبود به هیچ عنوان در جنگ پیروز نمی شدیم، نیروی هوایی با هواپیماهای محدودی که در اختیار داشت، نه تنها در جبهه می جنگیدند بلکه خلیج فارس، مرزهای غرب و شرق کشور را کنترل می کردند و هواپیماهای عراقی در حال تردد با دیدن گشت زنی هواپیمایی ایرانی نمی توانستند به اهدافشان برسند.

از نظر لشکری و کشوری نیروی هوایی کارهای خارق العاده ای را انجام داد، شهدای زیادی تحویل انقلاب داد، شهید بابایی به همراه تیمش در روز نیم ساعت در همدان حضور پیدا می کرد در همان روز به خلیج فارس سر می زد که از کشتی هایی که از تنگه هرمز عبور می کنند پشتیبانی کنند.

 

در رابطه با حضور شما به عنوان یک نیروی ارتشی و سردار سلیمانی به عنوان یک  سپاهی در عملیات مشترک بیان کنید؟

آن روزها شرق کشور از خاش تا سراوان به خاطر وجود قاچاقچیان مواد مخدر ناآرام بود، بعد از اینکه از جنگ برمی گشتیم به شرق کشور می رفتیم. در سال 63 در زاهدان مامور بودم که یک روز اعلام شد یک هلی کوپتر برای برادران سپاه مورد نیاز است، من از بین نیروها انتخاب شدم، هلی کوپترهای شناسایی ظرفیت 5 نفر را داشت، در این زمان دو نیروی سپاه آمدند که یکی از آنها سردار سلیمانی بود که آن زمان فرماندهی لشکر 41 ثارالله کرمان را برعهده داشت و می خواستند برای بازدید از مناطق خاش، میرجاوه و سراوان بروند.

بعد از بررسی نقشه باتوجه به اینکه منطقه کوهستانی بود ، اعلام کردم وزن هلیکوپتر سنگین و منطقه کوهستانی است باید اجبارا یک نفر را به همراه ببرم.

سردار سلیمانی با ما همراه شد، به سمت میرجاوه، خاش و سراوان رفتیم در یک پادگان فرود آمدیم، ایشان برای انجام کارشان رفتند ناگهان یک نیروی سپاهی اهل اصفهان نزدیک هلی کوپتر شد گفت برای من مشکل پیش آمده باید برگردم؛ سردار سلیمانی گفته من با مرخصی مشکلی ندارم، اگر خلبان شما را به همراه برد برویم، چون یکی از نیروهای من را به همراه نیاورد، بعد از محاسبه برآورد از لحاظ وزنی گفتم مشکلی ندارد و با هم برگشتیم.

بعد از برگشتن به زاهدان، سردار به اتاق عملیات رفت و حدود ده دقیقه بعد به همراه دوستش آمد، گفت آقای خلبان توضیح بدید صبح که می خواستیم برویم دوست ما را نبردید برگشتنی یکی دیگر را به همراه آوردید، قضیه چه بود؟ گفتم صبح مناطق کوهستانی و ارتفاع زیاد، نشستن سخت و باک هلی کوپتر پر و سنگین بود ، که این نکات برای حفظ جان مسافر باید در نظر گرفته می شد از طرفی چون به مناطق گرم تر می رفتیم به هلی کوپتر فشار وارد می شد ، همچنین در زمان برگشت باک از لحاظ سوخت خالی شدمحاسبه کردم که اگر این فرد با ما همراه شود همچون بار صبح خواهد شد خلاصه خندید و با تشکر گفت فقط خواستم دلیل را برای همکارم بگویید که بعدها نگوید هلی کوپتر سواری را خودت می روی و من را برای ماموریت های با موتور و ماشین به همراه می بری.

 

خاطره ای از سردار سلیمانی دارید بیان کنید؟

در سالهای 63 منطقه جنوب کرمان ناامن بود از سمت جیرفت، منوجان، کهنوج، به سمت بندرعباس اکثرا توسط خوانین اداره می شد که هر خانی حدود 20 تا 30  تا تفنگچی داشت که منطقه با حضور این افراد ناامن شده بود.

سردار سلیمانی با یک برنامه ریزی دقیق آن ها را زیر سلطه گرفت و برای آنها ایجاد اشتغال کرد و این امر باعث شده بود تا آنها شرارت را کنار بگذارند، این شهید گرانقدر به آنها طرحی داده بود که خوانین در مقابل تحویل اسلحه، زمین کشاورزی دریافت می کردند و برای آن ها چاه احداث می شد که کارشان را آغاز کنند که این برنامه در منطقه کهنوج و منوجان به خوبی انجام شد.

در جیرفت  به من گفتند آقای بهزاد فر اگر می خواهیم کاری بکنیم باید این کار را از شهر خودمان اجرایی کنیم ابتدا امنیت را به شهر کرمان بیاورم، آسایش را ایجاد کنم که رزمنده های ما در جنوب غرب بتوانند با آرامش کامل به جنگ عراق بروند.

 

 

نقش سردار سلیمانی را در دفاع مقدس بگویید؟

سردار سلیمانی گروهی همچون شهید چمران داشت که به عنوان شکارچی تانک های عراقی معروف بودند، هر عملیاتی می شد این ها جزو نفراتی بودند که در خط مقدم فقط به دنبال تانک های عراقی بودند.

شهید سلیمانی در آن زمان سن و سال کمی داشت اما افکار شهید فرای این برنامه ها بود،خیلی کم صحبت می کرد، ولی دیدگاه خاصی داشت، باتوجه به اینکه فرمانده لشکر 41 ثارلله کرمان بود ، بارها در داخل شهر او را ملاقات کردم به تنهایی برای خرید اقلام مورد نیاز منزل با سادگی کامل و به دور از هر گونه آلایشی حضور پیدا کرده بود.

 

از حس و حالتان در زمان شنیدن خبر شهادت سردار سلیمانی بیان کنید؟

با شنیدن شهادت سردار سلیمانی دنیا روی سرم خراب شد، به محض اینکه زیرنویس خبر شهادت سردار سلیمانی را در تلویزیون مشاهده کردم تمامی خاطراتی که با هم داشتیم از جلوی دیدگانم گذشت.

اما حضور میلیونی مردم قدرشناس ایران در تشییع جنازه این شهید والامقام جانی دوباره به انقلاب بخشید و این درخت کهنسال را صدبرابر آبیاری و انسجام ملت را بیشتر کرد.

شهید سلیمانی یک سرباز مدافع وطن و حرم بود که با تمام خدماتی که برای ایران و سایر کشورهای اسلامی در جهان انجام داده بود، مردم جدا از اندوه از دست دادن سردار سلیمانی، با حضور میلیونی در صحنه نشان دادند که این تجلیل بخش کوچک از زحماتش را جبران کند.

 

در رابطه با شرایط روز کشور و تهدیدات دشمن نظرتان را بیان کنید؟

بینش سیاسی مردم بالا رفته و زمانی نیست که بخواهند کورکورانه هر چیزی را بپذیرند در مدت چهل و یک سال از عمر انقلاب به این درک رسیده اند که از کجا این کارشکنی ها برای دولت و ملت ایران انجام شده است، دست امریکا برای ملت ایران رو شده است و انتقام ایران ، سیلی بود که ایران پس از شهادت سردار سلیمانی به آمریکا زد، ابرقدرتی که تمام دنیا روی آن حساب کرده بودند، تمام ابهتش شکسته شد.

به افراد داخلی که برای راه اینها قدم برمی دارند باید گفت که این ها غمخوار ما نیستند و تنها به فکر منافع خودشان هستند.

 

یک جمله در رابطه با همزمانی روز 22 بهمن امسال با اربعین شهید سلیمانی بگویید؟

در انقلاب اسلامی ایران برنامه هایی رقم می خورد که یوم الله ها فراموش نشود، همزمانی این دو روز بزرگ می تواند نشانه ای باشد برای زنده تر شدن انقلاب و اینکه فراموش نکنیم چه کسایی در راه وطن شهید شدند که وابسته به انقلاب بودند و ما باید این انقلاب را حفظ کنیم.


با تشکر
نظر شما ثبت و پس از بررسی انتشار میابد.
ارسال نظر
نام :
ایمیل
نظر


پایگاه خبری تحلیلی بجنا